تبليغاتX
انجمن شاعران مرده
مافیای سینما یعنی همانهایی که نمی گذارند  بیضایی پنجاه و خرده ای فیلمنامه  را فیلم کند.

عالیجناب کیارستمی به خاطر همین مافیا زمانی که فیلمش را می سازد می داند که عاقبت فیلمش

چه می شود.

کولاکترین فیلم سالهای اخیر یعنی افساید پناهی مجوز اکران نگیرد!

و مهرجویی فیلمهایش پروانه ی نمایش می گیرد ولی نه عزیز دلم...نمایشش نمی دهند!

سرانجام «سنتوري» آخرين ساخته داريوش مهرجويي با تمام اصلاحات و تغييراتي كه به آن دچار شد، بدون اينكه اكران عمومي را تجربه كند به بايگاني وزارت ارشاد رفت تا شايد روزي با نظر موافق مسوول يا مسوولاني كه اكران در شرايط حاضر را به نفع او نمي‌ديدند، رنگ پرده نقره‌اي سينما را به خود ببيند.

گويا مهرجويي از همان ابتدا پيش‌بيني چنين روزي را مي‌كرد كه مي‌خواست فيلمش را هرچه زودتر و بدون اينكه با چنين روزهايي تلاقي كند به اكران درآورد.

سنتوري خردادماه سال گذشته آماده اكران شد و فرامرز فرازمند، تهيه‌كننده آن شهريورماه نسخه اصلي فيلم را براي دريافت پروانه نمايش به قصد شركت در جشن خانه سينما روانه ارشاد كرد، اما اداره كل نظارت و ارزشيابي همان زمان هم نظر مساعدي نسبت به اكران فيلم نداشت و با اينكه سنتوري آماده شركت در جشن خانه سينما بود از حضور در اين جشن بازماند. بيستم آذرماه فرازمند فرم حضور در جشنواره فيلم فجر را پر كرد اما با انتشار جدول برنامه فيلم‌ها، «سنتوري» در ميان آنها نبود. مسوولان اداره كل نظارت و ارزشيابي با نمايش برخي صحنه‌ها و ترانه‌هاي فيلم مخالف بودند و از اين رو مهرجويي ناچار شد به اصلاحاتي كه به گفته او برخي سليقه‌اي و بعضي ديگر مصلحتي بود، تن دهد. فيلم تنها در چند سانس محدود در جشنواره به نمايش درآمد، در حالي كه به دليل تقارن با ايام محرم چند ترانه از فيلم هم حذف شد، اما مهرجويي اميدوار بود كه در اكران عمومي، اين ترانه‌ها دوباره همراه فيلم شوند.

پس از تعطيلات نوروز امسال، زمزمه‌هايي مربوط به حذف صداي محسن چاووشي از «سنتوري» به گوش رسيد. مهرجويي درصدد گرفتن مجوز براي ترانه‌هاي سنتوري با صداي چاووشي بود كه در نهايت موفق به اين كار نشد و برخلاف ميل باطني خود، مجبور شد صداي بهرام رادان را با اعمال اندكي تغييرات جايگزين صداي چاووشي كند.

سوم خردادماه، اداره كل نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي خبر صدور پروانه نمايش براي «سنتوري» را به طور رسمي اعلام كرد و هدايت فيلم هم كه پخش فيلم را برعهده داشت از اكران آخرين ساخته مهرجويي از سوم مرداد در گروه سينمايي قدس خبر داد، اما تنها سه روز قبل از اكران در حالي كه بيلبوردها و پوسترهاي تبليغاتي سنتوري، سراسر شهر را پر كرده بود، مدير روابط عمومي معاونت سينمايي خبر تاخير در اكران فيلم را اعلام كرد و بلافاصله جلسه فوق‌العاده شوراي صنفي براي تعيين جايگزين «سنتوري» برگزار شد. مدير اداره كل نظارت و ارزشيابي ديگر مسوولان معاونت سينمايي تا به امروز هيچ پاسخ روشني براي تاخير در اكران فيلم نداشته‌اند و ترجيح دادند در اين‌باره سكوت كنند. در اين ميان كانون كارگردانان و اتحاديه تهيه‌كنندگان خانه سيما و مجمع فيلمسازان در اعتراض به عدم اكران سنتوري بيانيه صادر كردند.

برخي شايعات حاكي از آن است كه اكران نشدن فيلم، به دليل مخالفت مشاور هنري رئيس‌جمهور با سنتوري صورت گرفته و محمدرضا جعفري‌جلوه اكران آن را در شرايط موجود سينماي كشور صلاح ندانسته است.

پس از اين اتفاق به گفته فرازمند، مهرجويي براي ديدار با حسين صفارهرندي به دفتر او رفت اما تنها موفق شد با رئيس دفتر او جلسه‌اي داشته باشد و صفارهرندي به دليل مشغله نتوانست مهرجويي را به حضور بپذيرد.

كارگردان «سنتوري» از ميان مسوولان سينمايي تنها توانست با محمدرضا جعفري‌جلوه ديدار كند كه او هم سرانجام مهرجويي را متقاعد كرد كه به اكران «سنتوري» در شرايط ديگري رضايت دهد.

برخي ديگر، پوسترهاي «سنتوري» را يكي از دلايل مخالفت ارشاد با اكران آن مي‌دانند با اين حال فرازمند اميدوار است، بتواند فيلم را عيد فطر اكران كند، هرچند كه هنوز پاسخ قطعي براي اكران فيلم در اين زمان دريافت نكرده و معلوم نيست، «سنتوري» تا كي بايد در انتظار بماند. سرنوشت آخرين فيلم مهرجويي مانند بسياري فيلم‌هاي ديگرش نامعلوم است و روزبه‌روز به تعداد فيلم‌هايي كه پروانه نمايش دارند اما از اكران آنها جلوگيري شده، افزوده مي‌شود.

صدور پروانه نمايش در حال حاضر ضمانتي براي اكران فيلم‌ها نيست و تهيه‌كنندگان صدور پروانه را به معني اكران فيلم نمي‌دانند، هرچند كه بر طبق قوانين اداره كل نظارت و ارزشيابي فيلم‌هاي سينمايي ايران پس از دريافت پروانه نمايش مي‌توانند به اكران عمومي درآيند.

 

 

رئيس كانون كارگردانان خانه سينما:

مهرجويي و فيلمش قابليت دفاع دارند

در برابر اكران نشدن فيلم‌هاي به شكل قانوني نمي‌توانيم، اعمال نفوذ كنيم اما در حال مذاكره هستيم و راه‌حل‌هايي را براي حل مشكل اكران «سنتوري» دنبال مي‌كنيم. تا رسيدن به نتيجه قطعي نمي‌توان درباره آن اعلام‌نظر كرد. جايگاه داريوش مهرجويي و فيلم «سنتوري» قابليت دفاع از سوي يك تشكل صنفي مانند خانه سينما را دارد و به همين دليل كانون كارگردانان خانه سينما هم نسبت به عدم اكران فيلم اعتراض كرده و به دنبال راه‌حل مناسبي براي آن فيلم است.

 

 

تهيه‌كننده «سنتوري»:

مهرجويي هميشه مورد تاييد بوده است

تا تكليف «سنتوري» مشخص نشود،‌مهرجويي براي ساخت فيلم بعدي خود اقدامي نخواهد كرد. اگر قرار باشد، ما فيلم بسازيم و به گرفتاري براي اكران بربخوريم، ساخت فيلم معني نخواهد داشت. آنچه كه در اين ميان اهميت دارد، احترام به داريوش مهرجويي است. او تنها كارگرداني است كه بنيانگذار انقلاب او را تاييد كرده است. مهرجويي از لحاظ كاراكتر سينمايي و فيلم‌هايي كه كارگرداني كرده، هميشه مورد تاييد بوده است. نسخه نهايي كه براي اكران آماده شده بود، مورد تاييد مسوولان سينمايي بود و آنچه كه مي‌خواستند، ما در فيلم اعمال كرديم و در نهايت همه‌چيز درست شده و براي اكران مهيا بود. در حال حاضر هيچ دليلي براي اكران نشدن فيلم به ما ارائه نداده‌اند و فقط به ما گفتند چون شرايط مهيا نيست بهتر است اكران را به تاخير بيندازيم ما اميدواريم بتوانيم عيد فطر فيلم را اكران كنيم.

 

 

سيروس تسليمي عضو شوراي مركزي اتحاديه تهيه‌كنندگان

 

هيات‌مديره خانه سينما بايد موضعگيري مي‌كرد

 

خانه سينما بايد از فيلم‌هايي كه با داشتن پروانه نمايش فرصت اكران پيدا نمي‌كنند، دفاع كند. در حال حاضر هيات مديره خانه سينما بيشتر به كارهاي صنفي مي‌پردازد و اين در حالي است كه سرنوشت سرمايه تهيه‌كنندگان نامشخص است. تا به حال گرفتن پروانه ساخت و نمايش مشكل بود اما حالا فيلم‌ها با وجود دريافت پروانه نمايش كنار گذاشته مي‌شوند. به اين ترتيب جايگاه كارگردانان و تهيه‌كنندگان تضعيف مي‌شود و سرنوشت آنان مشخص نيست. هيات مديره خانه سينما بايد در برابر اكران نشدن «سنتوري» موضعگيري مي‌كرد. همه ما مي‌دانيم كه گرفتاري‌هاي خانه سينما كم نيست. اما بهتر بود كه اين كار را انجام مي‌داد و از «سنتوري» دفاع مي‌كرد. اين اتفاق درباره فيلم‌هايي كه پروانه نمايش دارند، چندين بار رخ داده است و تعدادي از فيلم‌ها هم توقيف شده‌اند اما دفاعي از آنان نشده است. بخش حقوقي خانه سينما بايد از اين فيلم‌ها دفاع كند و نسبت به اكران نشدن آن واكنش نشان دهد.

منبع : شهروند!

 این بحث ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 0:9 |

براي پگاه

فخرالسادات محتشمي پور

می توان هرلحظه منتظر حادثه ای بود . می توان به استقبال حوادث رفت . می توان همه حوادث را به تقدیر نسبت داد . می توان از آدمها سلب مسئولیت کرد و پای عوامل ماورایی را میان کشید و می توان هزار بهانه و عذر موجه برای بدترین تلخ ترین و دهشتناک ترین حوادث تراشید و عرضه کرد و جواب خلق الله را داد بی خیال وجدان !
می گویند ایران کشور حادثه خیز است . پیش می آید . قسمت بوده بی تابی نکنید . صبوری کنید و می خواهند به حادثه عادت کنیم و پیشگیری را فراموش کنیم . و متاسفانه همین صبر و تحمل و صبوری باعث شده که عوامل و اسباب پیش آمدن رخدادهای پرهزینه قابل پیشگیری هرگز شناخته نشود و قصه ها تکرار شوند بدون نیاز به راوی!
این بار حادثه برای پگاه رخ داده و چه بد رخدادی . حادثه او را از پای انداخته زمین گیرش کرده و ناله اش را به آسمان رسانده . چهارماه استراحت مطلق برای کسی تجویز شده که در زندگی نه چندان بلندش هرگز قرار و آرام نداشته : پگاه آهنگرانی فرزند یک زوج هنری که خود نیز به عرصه هنر روی آورده و خوش درخشیده است . نماینده نسل جوان هنرمندان ایران . پرشور پرکار پرانرژی و امیدوارآن هم در شرایطی که امید برای نسلی که متعلق به آن است متاعی گم شده فراموش شده و نایاب است . شور و نشاطش را فقط دوستان و هم سالان شاهد نبودند هرکس که با او آشنایی کوچکی داشته بیقراری اش را فراموش نخواهد کرد
و من پگاه را بیش از هرزمان در ایام انتخابات دیده ام در تلاشی مداوم برای رسیدن به آنچه حق می دانست و می داند و نیز برای به تصویر کشیدن اتفاقاتی که خواه ناخواه بخشی از تاریخ کشور عزیزمان ایران است. پگاه نماینده نسل معترض نسل واقع گرا نسل پرسشگرامروز. نماینده نسل جدید زنان جسور و عدالتخواه ایرانی و فرزند مادری پرتلاش است که دلش برای ایران و ایرانی و فردای سبز ایران می تپد و دلش از همه بی عدالتی ها و تبعیض ها برای زنان ایران لبریز از غم می شود . مادرش منیژه حکمت نیز لحظه ای قرار و آرام ندارد . هنرمند روشنفکر و درد آشنایی که متاع هنر را هرگز به قدرت نمی فروشد و به شهرت نیز. و با شهامت مسیر حق طلبی را در می نوردد خستگی ناپذیر فروتنانه اندیشمندانه با نگاهی به افق های دور با دلی مالامال به عشق وطن و عشق به هم نوعان و هم جنسان .

عکسی بهتر از این پیدا نکردم
حادثه تلخ است . به بستر افتادن فرزند مادر را هم می نشاند و چه جای نشستن که هنر ایرانی و سینمای ایران برای رسیدن به اوج نیاز به حرکت دارد با مرکبی راهوار اما . چه کسی باید این مرکب را مهیا کند ؟ چه کسی باید تاوان خسران و ضرر ایجاد شده را بپردازد و آیا اصلا می توان جبران مافات کرد ؟ پگاه را طناب پوسیده سنت به زمین افکند دعا می کنیم این دوران کوتاه باشد و هرچه زودتر شاهد برخاستنش و از سرگیری فعالیت هایش باشیم اما گناه غفلت و بی احتیاطی و سهل انگاری را کم نمی دانیم و منتظر می مانیم تا پاسخی منطقی بشنویم و شاهد برخوردی درست و شایسته ، تا دیگر هرگز شاهد بی مبالاتی هایی از این دست نباشیم و شاهد لطمه خوردن سرمایه هایی که آسان به چنگ نیامده است .

پایگاه اطلاع رسانی نوروز

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت 23:55 |

بنده نه از جامعه شناسی نه از اسلام نه از سیاست و نه حقوق بشر به طور گسترده آگاهی دارم. ولی بد نیست برای آگاهی خود و دوستداران آگاهی با بررسی موضوعات مختلف به نتایج سودمندی برسیم چرا که من و شما آینده سوزان این مملکتیم.

چند روز پیش یکی از دوستان می گفت خانم شیرین عبادی بدون حجاب برای دریافت جایزه ی صلح نوبل به روی سکو رفت ولی در ایران حجاب را رعایت می کرد.کسی از او پرسید چرا حجاب ندارد او گفت به این خاطر که بدان اعتقاد ندارم. گفتند پس چرا در ایران حجاب داری . او گفت به خاطر رعایت قانون!!!(راست یا دروغ!)

چقدر این سخن زیباست. قانون فلسفه اش این است که رعایت شود.شیرین عبادی همان کسی است که به خاطر ازادی زنان اعتراض می کند و به آب و آتش میزند.ولی به خاطر رعایت قانون پا بر روی راحتی و آسایش خود می گذارد. او برای تغییر قانون تلاش می کند ولی به این خاطر پا بر روی آن نمی گذارد.

این بحث مطرح شد به این خاطر که بعضی از فعالین حقوق زن در ایران در روز 8 مارچ (17 اسفند) بدون حجاب در اماکن عمومی حاضر شدند و فوقع ما وقع.

در کشور ما بسیاری از قوانین که در قانون اساسی ما مکتوبند  ظالمانه و اتفاقا بسیار ظالمانه است. و همچنین بسیاری از مسائلی که در قانون نیامده به طور ظالمانه بر تمام اقشار جامعه توسط حکومت ما روا داشته می شود. به طور نمونه در هیچ کجای قانون اساسی فکر می کنم نیامده که به مسجد رفتن و غذا نخوردن به نشانه ی اعتراض حکم زندان دارد. ولی وکیل مقتولان قتلهای زنجیره ای بودند اگر اشتباه نکنم که دو سال پیش تابستان ههمان موقع که بحبوحه ی اعتصاب غذای آقای اکبر گنجی بود به این کار دست زدند و توسط ماموران محترم حکومتی دستگیر شدند.

اری ما در کشوری زندگی می کنم که قانونی که به طور غیر اساسی  و غیر منطقی در اذهان ما مکتوب است اجرا می شود ولی هیچ اعتراضی برای برداشتن این قانون نمی شود.در واقع ما ابتدا باید یاد بگیریم قانون را در کشورمان رعایت کنیم و همچنین دیگران از جمله ماموران حکومتی را به اجرای آن با اعتراضات خود اجبار کنیم.سپس که به این هدف رسیدیم می توانیم تلاش کنیم تا قانون را تغییر دهیم.اگر تغییر دادیم آنگاه به آن عمل کنیم و اگر نتوانستیم دوباره تلاش کنیم. و تلاش کنیم و تلاش کنیم و در این راه حق نداریم پا بر روی قانون بگذاریم. پس ما به جای برداشتن حجاب در روز 8 مارچ برای درخخواست لغو حجاب اجباری باید اعتراضی طبق قانون انجام می دادیم به طور مثال در یک پارک تجمع می کردیم و در خواستمان را از طریق پلاکارت و تابلو ... اعلان می داشتیم. البته در کشور ازاد!!!! ما حق چنین کاری هم نیست. یعنی حقش هست و لی حکومت اسلامی!!! ما به نا حق و به دور  از قانون این حق را از ما می گیرد. پس هدف نخستین ما باید برقراری چنین آزادی باشد .هدف ما اجبار خودمان و حکومت برای اجرای قانون فعلی باشد چرا که همین قانون فعلی هم اجرا نمی شود.

خوب...به فرض که این کار را کرده ایم و حال تلاش می کنیم که قانون حجاب اجباری در کشور را لغو کنیم. از نظر بنده این  کار هم نه تنها غیر ممکن بلکه نادرست است. چرا؟ به دلیل بسیار ی از مسائل...

به طور مثال به چند مورد اشاره می کنم.جامعه ی ما آمادگی آن را ندارد. ما در مملکتی زندگی می کنیم که مسلمان است. و اسلام حجاب را زیبایی می داند. بیشتر ما با چنین فرهنگی بزرگ شده ایم. حالا در چندین سال اخیر با تهاجم فرهنگی از سوی ممالکی روبرو شده ایم که فرهنگشان برای زنان آشکاری جناغ سینه را زیبایی می داند. تصور کنید چه کودک نامشروعی در حال تولد است.پسران و مردان غیور!!! این مملکت زمانیکه در کنار دختران چادری هم رد می شوند هزار جور متلک نثار اون خانم محترم می کنند. آمار فحشاء بیداد می کند  و بد حجابی سرتاسر جامعه را فراگرفته .( بد حجابی از دیدگاه اسلامی) سر صحبت من با اونهایی هست که دوست دارند جامعه ، جامعه ی مسلمان و با عفت باشد. ما همه دوست داریم جامعه ای داشته باشیم که سراسر زنان آنان حجاب را در حد معقول رعایت کنند و عفت خود را همیشه نگه دارند. در چنین شرایطی لغو حجاب برابر است با فحشا ی هرچه بیشتر... در این هنگام ما باید با دادن آگاهی به نسل جوان در راستای حفظ قداست حجاب در حد معقول آنها را با باورهای ارزشمند دینی آشنا کیم.باید همه ی جوانان این مملکت حجاب را از قر و فر های مد شده زیباتر و ارزشمند تر بدانند که اگر روزی روزگاری حجاب هم آزاد شد باز درصد بالایی آن را رعایت کنند.

مسئله ی بدی همین بیگانگی پسران و دختران با یکدیگر است. چرا هزار جور متلک از سوی دختران به پسران و بر عکس گفته می شود. زیرا با هم غریبه اند. باید دیوار پولادی میان این دو بر داشته شود مثلا از کلاس اول دبستان پسران و دختران مخلوط بنشینند. تا بدانند که با هم بیگانه نیستند. تا انها دوست باشند و نه دوست دختر و دوست پسر...به نوعی باید ابتدا دیوارپولادی از میان برداشته شود تا بتوان دیوارحریری را نیز بداشت. بنابراین برداشتن تفکیک جنسیتی موضوعی است که لا شک از مقدمات برداشتن حجاب است. پسران وقتی دختری را می بینند چهار ستون بدن و سی و سه بند وجودشان به ارتعاش می افتد حالا چه برسد به اینکه آن دختر بی حجاب هم باشد...تفکیک جنسیتی باید و باید مدتی قبل از لغو حجاب برداشته شود.

از سویی این درخواست عواقب دیگر نیز دارد. انجمنهای حمایت از حقوق زنان که در این چند ساله فعالیت می کنند به دیدگاه من آن چنان که باید و شاید با حمایت مردمی مواجه نشده اند. چرا که بسیاری از افراد جامعه ی ما هنوز به این برابری میان زن و مرد اعتقاد ندارند.ممکن است بگویید نه ولی حرفی که من می زنم از دل همین مردم است. از سویی بسیاری از همین کسانی که اعتقاد هم دارند به این گونه فعالیتها ناامید هستند و پایان آن را چیزی جز تعدادی زندانی و دربند نمی بینند.

با وجود این مسائل به جای یک سری فعالیتهای بی نتیجه به مانند این در خواست مضحک بهتر است با برنامه ریزی گسترده به عموم مردم قبولانده شود که آری...حقوق دو جنس برابر است. یعنی همان چیزی که به گسترش فرهنگ معروف است. این گونه حداقل چهار نفر به فعالیتهای انجمنها اعتقاد پیدا میکنند.

از سوی دیگر باید با انجام فعایتهایی که در پایان نتیجه و سر انجامی دارند به این مردم دلگرمی داد.یعنی باید با درخواست های کوچک و هدفهای کوچک شروع کرد تا در اخر نتیجه ی مثبتی حاصل آید. این سرانجام خوش باعث ترغیب مردم برای حمایت از چنین انجمنهایی  خواهد شد. شک نکنید.

از سوی دیگر هنوز خیلی از این مردم به حجاب اجباری اعتقاد دارند و این انجمنها اگر چنین درخواست کذایی را بکنند حمایت آن خیل را نیز از دست داده اند.

از سویی با چنین در خواستی برخورد شدید نیروهای امنیتی کشور انتظار می رود  و نتیجه ی آن تعدادی زندانی سیاسی! و از هم پاشیده شدن این انجمنها می شود و باعث می گردد که نیروهای امنیتی حکومت هر چه بیشتر به سختگیری خود ادامه دهند.

دوستان!

 

رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود

رهرو آن  است  که  آهسته  و  پیوسته  رود

     

  <<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

از دوست خوبم رضا برای کمک در نگاشتن این بررسی سپاسگزارم.

خوشحال می شم چکیده ی دیدگاههایتان را در کامنتینگ بلاگفا ببینم.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 22:2 |

سپید بود

 

           صفحه ی پر تلاطم عمرش

 

                                پیش از آنکه حک شود

 

 

نام آزادی بر سر در حجره ی جانش

                                        

                                                             و آن گاه تیره شد...

 

 

            کفر، بی ناموسی ، تجاوز ، اعتیاد و ...

 

و شاید... شاید عشق

 

آری محکوم است...

 

                        به جرم دل

 

                                   به قید تهمت

 

                                               به حکم ظلم!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 درودی به پاکی حس بودن من و تو کنار هم...

این تارنگار زمانیکه آغاز به کار کرد سینمایی بود...قرار شد سیاسی اجتماعی بنویسم و در اخر دست نوشته های من این تارنگار را آلوده کرد.

ولی همه ی این ها موضوعات ای تارنگار است.از همه چیز و همه کس می نالم و به همه چیز همه کس عشق می ورزم.

این چند روز احتمالا کار تارنگار با دست نوشته ها پیگیری بشه تا سر مون خلوت که شد شروع به داد کشیدن هم می کنیم!

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:40 |

خدای خوبم!!!

به یاد دارم استاد می گفت:

«میّت روی زمین می ماند، و اتفاقا" خوب هم می ماند»

و چه همسوست سخنش با تقدیر ما شاگردانش...

آری پروردگارا!!! ما سالهاست که مرده ایم... نشان به این نشان زمانیکه همشاگردیمان را سینه ی قبرستان چال می کردند ، هیچکدام به ختمش نرفتیم و پناهی بود که می گفت:

«مرده ختم مرده نمی رود...»

راست هم می گفت.

.

.

.

باز هم آری پروردگارا!!! این جا جایی جز زمین خودت نیست ... نشان به این نشان که همان جهنمی است که آدم را از بهشت برداشتی و به آن تبعید کردی تا آدم شود...

و نشد...

.

.

.

.

آری پروزدگارا!!!

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 23:22 |

به یاد دارم

آن هنگام را که در باتلاق معصیت گرفتار آمدم

هم از تن گسستم

و هم از روح دور افتادم

اندیشه ام تنها یک چیز بود

و آن لجن بود و پیوستن به آن

گرچه گاه دست و پا می زدم

تا خود را از این باتلاق برهانم

ولی باز چه سطحی می نمود آن...

چرا که نه باور نداشتم و نه داشتم اراده را

و آرزویی که در پساپس آن نهان بود

آروزیی که امیدی اگر در آن بود

اراده را سبب می شد

و آن گاه نه تنها بلندای باتلاق

که آسمانها را در می گشودم

ولی افسوس زمانی به خود آمدم

که کوچکترین روزنه ی امید، خاموش

و نهان ترین دروازه ی نجات و رهایی، محو شده بود

نه ریسمانی مرا به تن

و نه گذر اندک ترین اندیشه ای مرا به روح متصل می کرد.

حال زمانی بود که از خود هیچ نداشتم

هر آن چه بودم داشتم

و آن گل بود و لجن

و تنها ذاتی دیگر به رنگ انسانیت

و دستی نورانی و رهایی بخش

می توانست مرا باز...

باز

از آن گندابه آزاد کند،

گندابه ای که از آن پس

همیشه در گذرگاهم بود و هست و خواهد بود،

و احیا کند سیرت نیک مرا،

سیرتی که سیاهی گذشته را

بر لوح سپیدش همیشه به یادگار داشت و دارد و خواهد داشت،

و بنگارد صورت خوش مرا،

صورتی که همیشه زخم دهشتناکی

به یاد نبرد معصیت و تقوا

به روی خود داشت و دارد و خواهد داشت .

و آن ذات...

که خود نمی داند

سر سخن من با اوست

و اگر هم بداند

نمیداند که به چه سان

دستش را به سوی من دراز کرد

و مرا با خود به عرش برد.

ولیک در هر حال

از هر ازل تا هر ابد

من مدیون اویم.

او که گرد ناب عشق و مهربانی و انسانیت را

به روح من پاشید.

آری...

براستی که او فوران آتش شور عارفانه ای مقدس

و شوق شاعرنه ای آسمانی و بی همتاست.

پگاهی که شب تاریک مرا با سرداری به نام آفتاب

و لشگری به نام سپیده دم

که شبنم

جای نیزه دارند

به زیبایی ،

بر بوم سپید یک تابلو

هنرمندانه نقاشی می کند

و یا بر صفحه ی سپید یک دفتر یادداشت

این تقدیر آزاد را

استادانه می نگارد.

ذاتی که اسلام را به من نمایاند...

ذاتی که عشق را به من عرضه کرد...آسمانی و زمینی

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه یازدهم فروردین 1386 و ساعت 16:17 |

عکس اول

عکس دوم

عکس سوم

عکس چهارم

عکس پنجم

عکس ششم

عکس هفتم

عکس هشتم

عکس نهم

عکس دهم

عکس یازدهم

عکس دوازدهم

عکس سیزدهم

ایرج کریمی

الهه گلپری

نگار جواهریان

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت 8:0 |

 

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت 23:20 |

محمد رضا فروتن متولد 1347 تهران است.فروتن متاهل و دارای مدرک لیسانس روانشناسی بالینی از دانشگاه آزاد است.

او بازیگری را از سال 73 و با فیلم هدف آغاز کرد آخرین بندر در همان سال وفاتح و ماه و خورشید در سال 74 و 75 کارهای بعدی او بود که در هیچکدام جزو بازیگران اصلی نبود.فروتن در سال 75 با بازی در قسمت تماشاخانه سریال سر نخ به عرصه تلویزیون پا گذاشت.

اما مهمترین حادثه دوران بازیگری او را باید بازی در فیلم مرسدس مسعود کیمیائی دانست.کیمیائی در مرسدس بار دیگر یک بازیگر بزرگ به سینمای ایران معرفی کرد این فیلم که در سال 76 اکران شد باعث شد فروتن مورد توجه قرار گیرد تا برای بازی در قرمز توسط فریدون جیرانی انتخاب شود.

قرمز جیرانی در سال 77 در سینماهای کشور غوغای فراوان به پا کرد و فروتن با این فیلم به اوج شهرت رسید و برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از هفدهمین جشنواره فیلم فجر شد.


محمد رضا فروتن در این فیلم در کنار هدیه تهرانی ایفاگر نقش عاشقی بود که از فرط عشق به جنون رسیده بود. او در این فیلم در نقش عاشق آنقدر عالی بود که گزینه اول کارگردانها برای فیلمهای حسی شد.

بازی در دو فیلم دو زن تهمینه میلانی و فریاد مسعود کیمیائی از دیگر آثار فروتن در سال 77 بوداما فروتن سال 78 را با بازی در سه فیلم سیاسی آغاز کرد.بازی در متولد ماه مهر احمدرضا درویش در نقش بسیجی عاشق,بازی در اعتراض کیمیائی در نقش دانشجوی سیاسی و بازی در زیر پوست شهر رخشان بنی اعتماد کارنامه فوق درخشان فروتن در این سال بود.بازی در این فیلم که یکی از بزرگترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران است او را هنرمندتر جلوه داد.

فروتن بازی در نمایش رمئو و زولیت در سال 79 به کارگردانی علی رفیعی را تجربه کرد تا در صحنه تئاتر هم یک ستاره باشد.

او سپس بازی در فیلم تک نفره شب یلدا را تجربه کرد. بازی سحر آمیز فروتن در این فیلم باعث شد این فیلم کم خرج تبدیل به شاهکار پوراحمد شود.فروتن برای بازی در این فیلم برنده دو جایزه از پنجمین جشن خانه سینما وپنجمین جشن مجله دنیای تصویر بعنوان بازیگر نقش اول مرد شد.


رقص با رویا در سال 80 و بر باد رفته و مجموعه تلویزیونی روزهای بیاد ماندنی کارهای فروتن در سال 81 بودند او همچنین در یکی از پر ستاره ترین فیلم سالهای اخیر ایران یعنی ملاقات با طوطی ایفای نقش کرد.

او در این فیلم در کنار مهتاب کرامتی, میترا حجار, ایرج نوذری, مرجان شیرمحمدی, ماهایا پطروسیان, شهاب حسینی ,ناديا گلچين, داوود رشیدی و مهناز افشار ودیگر بازیگران مطرح این فیلم ایفای نقش کرد.ملاقات با طوطی به کارگردانی علیرضا داوود نژاد در سال 81 ساخته شد.

روز ولنتاین هم کار فروتن است که به کارگردانی همایون اسعدیان در سال 81 ساخته می شود.


محمد رضا فروتن به اعتراف همگان جزو بازیگران بی نظیر سینمای ایران است که بازی او در نقشهای حسی فوق العادست.شاید سینمای ایران کمترچنین ستاره ای را به خود دیده باشد.

فروتن در اعتراض وقتی از مبارزه سیاسی حرف می زند از یک رهبر و سیاستمدار هیچ کم ندارد و وقتی حرف از عشق می زد همگان عشق او را باور می کنند و وقتی از فقر سخن می گفت همه تحت تاثیر قرار می گیرند و یا در قرمز بیننده را بین دو راهی عشق و جنون قرار می دهد و در پایان فیلم هیچکس از این دو راهی خارج نمی شود.


اساسا ذات بازی فروتن اینگونه او هر جوری بخواهد تماشاگر را بازی می دهد و هر چه بخواهد بگوید تماشاگر باور می کند و همین باعث شده تماشاگران حرفه ای سینما عاشق کارهای او باشند.

بی شک نگین و بهترین بازی فروتن در شب یلداست جائی که او به تنهائی آنچنان صحنه را پر می کند که هیچکس جای خالی سایر بازیگران را خالی نمی بیند.تماشاگر هیچگاه از دیدن او خسته نمی شود بلکه از تنهائی او لذت می برد.بازی در دو فیلم با ارزش تاریخ سینمای ایران یعنی دوزن و زیر پوست شهر او را ماندگارتر کرده است.

در این سالهای اخیر هم فروتن فیلمهای متفاوتی را بازی کرده است.از جمله: فیلم تجاری بازنده به کارگردانی قاسم جعفری.که باز هم زوج او با میترا حجار را در این فیلم می بینیم.زوجی که چندین سال پیش پر سر و صدا ترین زوج سینمایی ایران بودندکه بازهم نقشی حسی به فروتن داده شده است..دو فیلم طنز یعنی مجردها ی اصغر هاشمی و نوک برج کیومرث پور احمد.البته در سال 1382 سربازان جمعه را بازی کرد تا در کنار افرادی چون بهروز وثوقی و فرامرز قریبیان،فریبرز عرب نیا،استاد عزت الله انتظامی،فرامرز صدیقی،محمد علی فردین،ایرج راد ،بهرام رادان و داریوش ارجمند و البته احمد نجفی قرار بگیرد که چهار بار در فیلمهای کیمیایی بازی کرده است.در سال 83 فیلمی به نام شاه خاموش اکران شد که به نظر می رسید خلاصه ای از همان روزهای بیاد ماندنی باشد.امسال نیز فیلمهای خاص فروتن را دیدیم .فیلمهایی با محتوای عالی.باغهای کندلوس به کارگردانی ایرج کریمی و به آهستگی به کارگزدانی مازیار میری.او در به آهستگی یک نقش متفاوت را برگزیده که اگر اشتباه نکنم جایزه ی بهترین بازیگر مرد در جشنواره ی بین الملل فجر پارسال از آن او شد.وقتی همه خواب بوندند فیلمی زیبا،بازهم خاص و پر محتواست که هم اکنون اکران می شود.این فیلم به کارگردانی فریدون حسن پور است.در ان فروتن در نقش یک ناتوان ذهنی را بر عهده دارد.

محمد رضا فروتن با کمترین گریمها متفاوت ترین نقشها را بازی کرده و اتفاقا بسیار خوب این کار را به انجام رسانده است.خود او معتقد است از بازی در فیلمهای ملاقات با طوطی و هشت پا پشیمان است ولی از نوک برج و مجردها خیر. همچنین ابراز علاقه ی خود را برای بازی در فیلمهای طنز و فیلمهای تاریخی ابراز کرده است.به او برای بازی در فیلمهایی همچون دوئل و آتش بس هم پیشنهاد داده اند ولی او رد کرده است.

او پنج سال پیش با سحر ابراهیمی ثابت ازدواج کرده و هنوز فرزندی ندارد.پاسداران مکان زندگی اوست.

دو فیلم به نمایش در نیامده نیز دارد.رقص با رویا که قسمت زیادی از آن در خارج از کشور فیلمبرداری شده است.دومین فیلم اکران نشده خاک سرد است.خاک سرد به کارگردانی رضا سبحانی یک سال است که در تلاش اکران است.با این که این فیلم را مشاهده نکرده ام احتمال دارد درباره ی

محله ی قدیمی تهران،خاک سرد باشد.محله ای که مرکز فساد در قبل از انقلاب بوده است.

 



فیلمشناسی وی به شرح زیر است:
هدف (بهرام كاظمي - 1373)آخرين بندر (حسن هدايت1373 )فاتح (بهرام ري پور،1374)

ماه و خورشيد (محمدحسين حقيقي - 1375)تماشاخانه (كيومرث پوراحمد - از مجموعه سرنخ، 1375)مرسدس (مسعود كيميايي - 1376)

قرمز (فريدون جيراني،1377)

دوزن (تهمينه ميلاني - 1377)فرياد (مسعود كيميايي - 1377)متولد ماه مهر (احمدرضا درويش - 1378)اعتراض (مسعود كيميايي 1378-)

زير پوست شهر (رخشان بني اعتماد - 1378)رومئو و ژوليت (علي رفيعي - نمايش،1379 )

شب يلدا (كيومرث پوراحمد - 1379)رقص با رويا (محمود كلاري - 1380)بربادرفته (صدرا عبداللهي - 1381)روزهاي بيادماندني (مجموعه تلويزيوني - 1381)ملاقات با طوطي (عليرضا داودنژاد، 1381)روز مهرورزي(همایون اسعدیان،1381)

هشت پا(علیرضا داوودنژاد) بازنده (قاسم جعفری) سربازان جمعه(کیمیایی)نوک برج(پور احمد)مجردها(اصغر هاشمی)باغهای کندلوس(ایرج کریمی)

به اهستگی(مازیار میری) وقتی همه خواب بودند(فریدون حسن پور) خاک سرد(رضا سبحانی) و بر باد رفته(صدرا عبداللهی)

به نظر شما آیا براستی کسی در ایران هنر بازی او را دارد؟

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 9:38 |
harrypotter and the prissoner of azkaban
+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت 11:43 |